من و بارون

به بارون گفتم بهت حسودیم می شه!

گفت چرا؟!

گفتم چون همه عاشق تو هستن!

گفت:

این حقه ها دیگه قدیمی شده،توبشنو و باور نکن.همه شون زیر آفتاب این حرف رو می زنن،ولی وقتی می خوام خودمو بشون برسونم با چتر باز ازم استقبال می کنن...

سکوت کردم و به چشمای خیسش خیره شدم.

 

/ 1 نظر / 6 بازدید
آذین

خیلـــــــــی دوستش داشتم.. قلمت همیشه روون موفق باشی..