عن در احوالاتِ من

چیزی که تا الان فهمیدم این بود که همه مثل هم هستن.نه که مثلِ هم باشن،نه..فقط مثلِ هم هستن..بعضی هاشون تو چشمِ ما خاص میشن،فک می کنیم تحفه ای بودن،چیز خاصی بودن،با بقیه فرق داشتن؛در حالی که اینطور نیست..همه مثل هم هستن..منتها از این همه بعضی ها واردِ زندگی ما میشن و چند روزی هستن و یه تاثیرات می گذارن و میرن و دوباره به همه می پیوندن(گرچه قبلشم از همه بودن)و به همین خاطر ما فکر می کنیم که اینها تفاوت خاصی داشتن،در حالی که اینطور نیست،همه مثلِ هم هستن.

باز برای مصاحبه رفتم و فکر کنم باز رد شدم،و البته جایی بود که اگه رد نمی شدم هم شاید چندان توفیری نداشت،چون دنبال کارآموزی میگشتن که خرکاری هاشون رو انجام بده بیشتر از اونکه دنبالِ یادگیری باشه.جماعت کثیری رو دیدم که اونجا نشسته بودن و مشغول به کار بودن،توی سالن یه تیکه ی بزرگ.فکر می کردم فرقِ اینا با من چی بود که من اینجام و اونا اونجا،گرچه می دونم اینام واقعن عنی نیستن و یه کارمندِ ساده ن بعضن،اما خب،چیزی هستن که در حالِ حاضر من دوس دارم باشم،یه شاغل.

امروز تو این فکر بودم که مشکل شاید از جایی شروع شد که نیازی به مهم بودن و دیده شدن در من وجود نداشت.نیازی که به قولِ دیل کارنگی اگه نبود بشر پیشرفتی نمی کرد و الان شاید از حیوان نمی شد تمایزش داد.و من دقیقن به مهم بودن نیاز نداشتم،به قضاوت دیگران اهمیتی نمی دادم و دنبال خاص بودن،چهره شدن و توی دید قرار گرفتن نبودم.و در کنارِ این خانواده ای بود که همیشه حمایتم می کرد،چون تک پسری بودم که بعد چهارده سال خدا بهشون داده بودش.و این حمایتِ بی دریغِ بیش از اندازه همون اندک نیاز رو هم در من کشت و من شدم اینی که الان در سنِ 27 سالگی با مدرک لیسانس در ساعت پنج بعد از ظهر وقتش رو صرفِ چریدن در اینترنت،باشگاه رفتن،فیلم دیدن و بعضن کتاب خوندن و وبلاگ نوشتن می کنه.البته گاهی هم کوه میره و با آدما معاشرتی می کنه اما به واقع تنهاست،خیلی تنها.به این فکر می کردم که شرایط مهیا نبود و در این میون منی وجود داشت که به کمکِ شرایط محتاج بود تا راه بیفته و در اون صورت بود که می تونست رشد کنه.همه ش گذشته،نمیشه زیاد بهش فکر کرد؛همینه که هست.باید بود و موند و زندگی کرد.

 

 پ.ن:

حس کردم واقعن نیازه که این کلمه ی کلیدی اضافه شه،چون بیشتر از هر چیز دیگه ای اینه که زمینه ی مهملاتی که می نویسم رو در بر می گیره،و این بیش از هر چیز دیگه ای به شرحِ چرندیاتم نزدیکه.

/ 0 نظر / 20 بازدید