مرد را دردی اگر باشد خوش است..

آخ..!چه روزی بود دیروز..!البته روزش مثه همیشه بود تقریبن،منتها شبش با روزش خیلی توفیر داشت،خیلی..!چند روز پیش بود که یه هو یادم افتاد استاد ناظری قرار بود در اسفند کنسرت داشته باشن،پشتم و دیدم تمام بلیط ها تموم شده.یه کامنت دیدم تو یکی از سایت ها که اعلام کرده بود بلیط اضافه داره.باهاش تماس گرفتم و دیدم بلیط شصت تومنی داره.نمی دونم چرا حس می کردم یه دونه بلیط داره فقط،نمی دونم تو کامنتش همچین چیزی نوشته بود یا من توهم زده بودم(طبق معمول!)،خلاصه اینکه قرار شد فردا شب برم سراغش و بلیط رو بگیرم ازش.به یکی از دوستان که بچه ی یکی هستش و عشق شهرام ناظری زنگ زدم و داستان کنسرت و بلیط رو گفتم.گفت منم فردا دنبال یه بلیط می گردم تا با هم بریم.فرداش دیدم تو نت همون پسره رو پیدا کرده و پسره 3 تا بلیط 60 تومنی داشته.خلاصه که قسمت شد با دوستم بریم کنسرت.برای اولین بار بود قرار بود کنسرت برم و اون هم نه کنسرت یه خواننده ی معمولی و بعضن دو زاری!کنسرت استاد ناظری!60 تومن واسه قشر اقتصادی من پول کمی نیست،اما اینقدر واسم ارزش داشت اون 2 3 ساعت که یه ثانیه هم به ذهنم نرسید 60 هزار تومن رو چطور دارم خرج می کنم.با خودم گفتم یه شب بذار منم بچه مایه دار باشم،چیزی که هیچ وقت نخواستم باشم اما این یه شب انگار واقعن نیاز بود که تقیه کنم.با دوست عزیزم محسن قرار گذاشتم برم عباس آباد دنبالش و شام رو هم با هم بخوریم.فکر کردم خوبه شام بریم پاساژ جام جم.خیلی باحاله،طبقه دوم دور تا دور رستورانه و وسط صندلی.هر چی بخوای میخری و میشینی میخوری!یعنی میتونی با هر کس با هر سلیقه ای سر یک میز غذا بخوری در حالی که هر کدوم غذا های متفاوتی دارید!خلاصه که خیلی باحاله..محسن رو سوار کردم و انداختم تو مدرس..کلی تعریف کردمو تعریف کرد و کلی هِر هِر و کِر کِر کردیم تا رسیدیم به پارک وی.دیدم صلاح نیست با این ترافیک بپیچم تو جردن،بهتره همین جا پارک کنم و پیاده بریم سمت پاساژ جام جم.هر جوری بود تو فرشته یه جا واسه ماشین پیدا کردمو پیاده راه افتادیم سمت پارک وی تا به پاساژ جام جم برسیم.حس کردم بهتره اتوبوس بشینیم،یه ایستگاهی رو با بی آر تی رفتیم و بعد از چند دقیقه پیاده روی رسیدیم به پاساژ.می خواستم پیتزا بخوریم،طبق عادت رفتم سراغ پیتزا علاءالدین و محسن هم دنبالم اومد اما وقتی قیمت ها رو دید ترجیح داد از جای دیگه غذا بگیره.من هم وقتی قیمت ها رو با ابعاد پیتزا ها مقایسه کردم حس کردم خیلی احمقانه ست که از اونجا غذا بگیرم.رفتیم سراغ تنها شعبه ی دیگه ی غذا که پیتزا داشت.می خواستیم سفارش بدیم که تلفن فروشنده هه زنگ زد.در طول تماسش محسن رو بردم بوفه ی غذاهای سنتی و وقتی منو رو دیدیم،دیدیم چه خوب شد که تلفن آقاهه یه هو زنگ زد..!کلی غذای سنتی خوشمزه با قیمت های تقریبن مناسب...کشک و بادمجون سفارش دادیم و میرزا قاسمی!نمی تونم وصف کنم که چقدر چسبید...غذا رو خوردیم و زدیم بیرون با دوغی در دست،بطری دوغ نصفه ی محسن.دویدیم سمت بی آر تی چون داشت واقعن دیر میشد و ممکن بود به کنسرت نرسیم.یه فشار تی به معنای واقعی از راه رسید،مملوء از آدم بود..!واقعن راه نداشت بریم تو اما فرصت منتظر بودن رو هم نداشتیم..!از مسافرای محترم خواستم یه تکونی به خودشون بدن به خاطر عجله ی زیاد دو تن از هم وطنان عزیزشون.به زور چپیدیم تو،آقای راننده خواست در رو ببنده اما در بسته نمی شد چون من و محسن رسمن راهش رو سد کرده بودیم!به آقای راننده گفتم بیخیال بسته شدن در بشه تا ما له نشدیم که خوشبختانه حرفم رو پذیرفت.فک کن تو اون وضعیت من و محسن در حال مسخره بازی،در حال دوغ خوردن،داشتیم از جلوی کلکسیون ماشین هایی که تو ترافیک خیابون بودن رد میشدیم..!آخ که چقدر خندیدیم..!هر طوری بود رسیدیم به ماشین.می خواستم موتور بگیرم تا برسونتمون به نمایشگاه بین المللی اما محسن گفت یک ساعتی وقت هست میرسیم احتمالن.ماشین رو برداشتیم اما راه رو گم کردیم و به فنا رفتیم.قلبمون داشت تالاپ تالاپ میزد که نکنه کنسرت استاد رو از دست بدیم اما خوشبختانه بعد از کلی چرخیدن هر جوری بود راه نمایشگاه رو پیدا کردیم و خودمونو رسوندیم داخل.قبل داخل شدن مشکل دس به آب شدن من پیش اومد که خوشبختانه اون هم حل شد.با کلی خوشحالی رسیدیم اما یه ضدحال خوردیم،اینکه متوجه شدیم استاد قراره بیشتر شاهنامه خونی کنه و اون مولانا خونی هایی که انتظارش رو داشتیم نقشی بیش بر آب نبوده..!تنها دو قطعه بعد از شاهنامه خونی..!که یکی از اون دو قطعه رو هم نخوند استاد و به جاش "می طراود مهتاب" نیما یوشیج رو خوند که البته اونم فوق العاده بود به نظرم اما خوب مولانا چیزه دیگه ست قطعن.بعد از خوندن مشخص شد استاد قصد خوندن قطعه ی سومی رو هم داره در حالی که در برنامه همچین چیزی گنجونده نشده بود و ظاهرن استاد می خواست سورپرایز کنه ملت رو..کودوم قطعه بود به نظرت..؟آتشی در نی...فایلش رو می خواستم آپلود کنم اما نشد.زیاد هم مهم نیست چون فوق العاده بی کیفیت بود و عمرن نمی تونستی ابعاد حس و حالی که ایجاد شد رو درک کنی..!البته تا حدی میشد اما خوب نه چندان..!:)خلاصه که شب خفنی بود و کــــلــــــــــــــی حال داد...کلـــی خوشحالم که اولین کنسرتی که رفتم این کنسرت بود........اونم با محسن!یه بمب انرژی!اوووووف................چه خوب بود........باز می خوام........این بار با مولانا و حافظ...........

/ 0 نظر / 5 بازدید