بودن

هفته ی شلوغی بود و هنوزم ادامه داره.مدت ها بود از یاد برده بودم جلساتِ ملاقات حضوری با خدا رو..اما اتفاقاتی افتاد این مدت که به خاطر اوردم و خدا رو به اندازه ی بزرگیش شکر،که یادم انداختم.کاش یادم بمونه..کاش از خاطر نبرم هنوزم خیلی جاها هست که وقتی دلت داره میترکه می تونی بری و تمام غم هات رو مدتی روی هوا ببینی و سبک تر از ابرها بشی و تا آسمون پرواز کنی..دوست داشتم شرح کاملشون رو بنویسم،اما مدتی هست فکر می کنم لزومی نداره اینجا تعریف کنم شرح اتفاقات ریز و درشت زندگیم رو..تا تولد زمینیم چیزی باقی نمونده.اهمیتی بهش نمیدم،اما بالاخره یه روز خاصه که هر چقدرم نسبت بهش بی تفاوت باشی نمی تونی بگی عیناً مثه روزای دیگه ست.می خوام خاص بودنش رو تو چیزهایی جدیدی تجربه کنم و نه چیزهای مثل تبریک و کادو که هیچ وقت بهشون اهمیت ندادم.دوست دارم شروع کنم به تغییر سبک زندگیم و آروم آروم قدم بردارم به سمتِ رهایی.و هایلایت این روز در تقویم زندگیم رو در برنامه های جدید و آغاز اونها خلاصه کنم.چیزی نمونده و خیلی باید فکر کنم،علاوه بر اون کارهای بسیار دیگه هم هست..امیدوارم بتونم..اگه از خدا بخوام و بخوام،می تونم.در این شکی نیست،هیچ شکی،از خدا می خوام،و امیدوارم بتونم بخوام.. : )

دلم یک دنیا گرفته..اما خوشحالم..چون می دونم می تونم در جاهایی بلیط مستقیم به آسمان رو بی نوبت و رایگان بگیرم..فقط کافیه به نامِ خدا اراده کنم و راه بیفتم..خوبه که این یادم افتاد..و این بسیار بزرگه برای من..دلم یک دنیا گرفته و همیشه رنج می برم از اشک های بسیارِ نریخته..اما حالا امید دارم که بتونم در جاهایی ابرهای بارور احساسم رو خالی کنم بر این دلِ تنگ..خدایا..کمک کن..یا خدا..

گیج می زنم مثل همیشه.کاش آرزوم برآورده بشه..من روش حساب باز کردم..اما می دونی؟شرطِ برآورده شدن اینه که شروع کنی به خواستن و سوختن و صبر..تا دلِ به این کوره ی داغ نزنی پخته نمیشی و بدست نمیاری دلخواهت رو..حالا من می خوام..و حالا دارم می سوزم..امیدوارم بتونم صبر کنم..خدایا..من دیر فهمیدم..ولی فهمیدم..به فریاد برس یا غیاث المستغیثین..

و در آخر..هوسِ بی پایان من از شرح ریز ریز اتفاقات ریز و درشت..ولی باید عادت کنم در دفترم بنویسم..و شاید توی این وبلاگ داست داشتنی تنها اشاره ای کافی باشه..خدایا کمکم کن..پروردگارا..معبودا..کمکم کن..یا الله..

/ 0 نظر / 12 بازدید