رد پای خاطرات

به صورت آدم ها که نگاه کنی به راحتی می تونی رد پای زمان رو روی تنِشون ببینی،با یه نگاه می فهمی چقدر زیر پاهای زمان لِه شدن..اما چیزی که فهمیدنش رو با یه نگاه نمیشه فهمید رد پای زمان و خاطرات بر روح آدم هاست..دیروز فرصتی دست داد و یادی گذرا کردم از روزهایی که گذشت..فکرم مثل شله زرد نذری به دست خاطرات هَم خورد و هَم خورد و رشته های افکارم پیچیدند توی هم..حسرتِ خاطرات به باد رفته و افسوس فرصت هایی که دیگر نیستند نسیم اندوه رو روونه ی دشتِ خیالم کرد..دیدم چقدر لِهَم از ردپای خاطرات..چقدر زخمی ام..چقدر جای زخم های خوب نشده..دلم برای خودم سوخت..برای خاطرات مرده..برای روزهای رفته..با خودم فکر کردم مگه ما آدم ها نمی دونیم زمانی که در اون هستیم وقتی بره دیگه نیست..؟پس چرا به این سادگی اون رو سپری می کنیم..؟چرا این قطرات آب با ارزش که بخواهیم یا نخواهیم از این مشک پاره در حال ریختن هستند رو صرف کارهای بهتری نمی کنیم..؟

چرا..؟

چرا...؟

چرا....؟

کسی نمی داند انگار..بیهوده دارم می پرسم..مثل خیلی وقت های دیگر..

/ 5 نظر / 8 بازدید
farzad

معلم ورقه ها را داد همـه مـرا مسخـره کـردنــد امــا باور کنــ درستـــ نـوشتــه بـودمــ گفته بـود جـای خـالی را بـا کـلمه مـنـاسب پـر کـنــیـد... و مـن هـمه را نـوشتــم "تـــــــــــــــــــــــــــــو" مـگـر نـه اینکــه اینـــ جـای خـالی هـا را فـقط تــو پــر مـیکـنــی؟؟

پریسا

بدو که آپدیت کردم هوارتا. یادت نره بیای[قلب]

Mehdi

سلام,وبلاگ قشنگی داری خوشم اومد. اگه به بازی علاقه داری به من هم سر بزن

پریسا

بازم سلام,خواهش میکنم شما بیاید منم هم سر می زنم به تون. راستی وبلاگت هم خیلی قشنگه

لیلی

این قـــافــله عمـــــــــــر عجــب می گذرد.......