آخرین خـدا نـ ـگهدار . . .



گریه‌ کردم‌ ، گریه‌ کردم‌ اما دردم‌ُ نگفتم‌ ! 
تکیه‌ دادم‌ به‌ غرورم‌ ، تا دیگه‌ از پا نیفتم‌ ! 
چه‌ ترانه‌ بی‌اثر بود ، مثل‌ِ مُش‌ زدن‌ به‌ دیوار ! 
اولین‌ فصل‌ِ شکستن‌ ، آخرین‌ « خدانگهدار ! » 
دَس‌ تکون‌ دادن‌ِ آخر توی‌ اون‌ کوچه‌ی‌ خلوت‌ ! 
بغض‌ِ بی‌وقفه‌ی‌ آواز ، واژه‌های‌ بی‌ مروّت‌ ! 

بوته‌ی‌ یاس‌ دیگه‌ اون‌ ، 
عطری‌ که‌ دوس‌ داشتی‌ نداد ! 
کوچه‌ی‌ آشتی‌ کنونم‌ ، 
دِلا رُ آشتی‌ نداد ! 

من‌ به‌ قلّه‌ می‌رسیدم‌ ، اگه‌ همترانه‌ بودی‌ ! 
صدتا سدُ می‌شکستم‌ ، اگه‌ تو بهانه‌ بودی‌ ! 
با تو پیسوزِ ترانه‌ یه‌ چراغ‌ِ شعله‌ور بود ! 
لحظه‌ها چه‌ عاشقانه‌ ، قاصدک‌ چه‌ خوش‌ خبر بود ! 
کوچه‌ها بدون‌ِ بُن‌بست‌ ، آسمون‌ پُر از ستاره‌ ! 
شبا بی‌ هراس‌ِ خنجر ، واژه‌ها شعرِ دوباره‌ ! 

بوته‌ی‌ یاس‌ دیگه‌ اون‌ ، 
عطری‌ که‌ دوس‌ داشتی‌ نداد ! 
کوچه‌ی‌ آشتی‌ کنونم‌ ، 
دِلا رُ آشتی‌ نداد !

 

یغما گلرویی

/ 2 نظر / 6 بازدید
رویا

سلام علیرضا خوبی؟من چند روزی نبودم.خوبم.مواظب خودت باش .موفق باشی[گل][قلب]

ندابانو

یه وقتایی آدم به وبلاگ کسی سر می زنه چون دوست داره مطالبش رو بخونه و نظر می ذاره چون واقعا چیز مهمی به ذهنش رسیده... یه وقتایی هم آدم برای کسی نظر می ذاره که معنی ش اینه که تو هم بیا به وبلاگم و برام نظر بذار دفعه ی اول که اومدم اصلا دلم نمی خواست به نظر بیاد که دومین حالت وجود داشته... واسه همین آدرس نذاشتم:) قالب وبلاگ رو تازه عوض کردم قالب قبلیم خیلی قشنگ بود ولی سایتش فیل تر شد و واسه همین دیگه قالبم بالا نمی اومد... نرسیدم قالب مناسبی پیدا کنم... خیلی خوشحالم کردی که اومدی... + حافظ... واقعا مست می کنه آدم رو گاهی فقط دیوانش رو می گیرم دستم و آروم می شم