غریبانــه

چقدر تنهامو چقدر پر درد..نا شکری نمی کنم..می دانم تنهاییم از مردی که جایی جز پارک کوچک محله برای خواب ندارد و کسی جز کارتن هایش شب ها انتظارش را نمی کشد بیشتر نیست...می دانم دردم در مقابل درد تنهایی که ظرف چند دقیقه بی کس شد مانند یک شوخی قدیمی است...می دانم...می دانم...نا شکری نمی کنم...اما...فقط...در کنار همه ی داشتن ها که بسیار بسیار بسیار بیشتر از نداشته هاست...خدایا...می ترسم حرفش را بزنم...حرف زدم از آن مرد...از آن تنها...خدایا...ببخش...خدایا...ممنون واسه ی همه چیز...

اتفاقی سیاوش گوش می کنم...یاد همه ی سال هایی می افتم که از موسیقی لذت بردم و شبه بخشی از زندگیم شد...یاد موزیک بارانی می افتم که روزهای زیادی خوراک روز و شبم بود...سر می زنم بعد از مدت ها و می بینم سیاوش و محمد اصفهانی و سیاوش صحنه و سینا حجازی و شکیلا و سیروان خوانده اند...این روزها هیچ فازی برم نمی دارد،حتی فاز ذوق زدگی از دیدن اسم خواننده ای معروف در موزیک باران...تا حالا که دو تا رو دانلود کردم و نصف آهنگ رو نشنیده صدای اسپیکر رو قطع کردم...حتی حوصله ندارم مدیا پلیر رو ببندم...

خدا جون،با این اتفاق یه رنگ جدید خورد میون رنگای تیره ی این روزای دیوار زندگیم...بابت این تنوع قشنگ ممنونم ازت...خیلی بش نیاز داشتم،گر چه اولش کمی سخت و غریب باشه...بازم می خوام...خدایا...لطف کن بازم بزن از این رنگا...می خواما...نیاز دارم...منتظرم...مرسی...

به ظاهر به یاد هیجکس نبودم هیچ وقت اما به باطن چرا...خیلی...یکی الان تولدمو تبریک گفت که خیلی وقت بود یادی نکرده بودم ازش...شرمنده شدم خوب...ظاهرم هم همیشه ناخوشایند بوده اما باطنم صاف..خیلی ها رفتن..خیلی ها..پوست کلفت ها موندن..بد شد که اونا رفتن ولی خوب..اینا که موندن خب لطفش اینکه درون را می نگرند و حال را...ولی اونام که رفتن...خوب دلتنگشونم...

انگار امروز خیلی غریبم،نه؟راستی تولدمه فردا...البته مهم نیست،چون واسه من زیاد خوشحال کننده نیست،فقط یاد این میندازتم که ربع قرن گذشت و روحم متولد نشد،نکنه به گور ببرم تولد دوباره رو..؟

این عکسو هم می گذارم که ببنی و مثه من حال کنی فقط هرچقد روحت شاد شد اموات رو از دعای خیر فراموش نکن...

پ.ن:دلتنگت بودم سیلو...دلتنگــــ....

/ 0 نظر / 13 بازدید