دل لرزه

گاهی نام مستعارت را که می بینم در جایی که دیگر نیست دل لرزه می گیرم،بیشتر از همیشه...به یاد آن روز های عجیب...خودت که بهتر از همه می دانی چه روزهایی بود بانوی من...انگار خواب بود،یک رویا...رویایی شیرین که بادی آن را پر پر کرد...ای کاش دمی هم بغض لرزش های دل نازکم می شدی بانو...دمی...

دلتنگم بانو...اَلــان کجایی...؟به دادم برس،زود تز از آن که این چراغ نیم سوز خاموش شود...به دادم برس...

/ 1 نظر / 4 بازدید
لیلی

ســــلام دوباره.. پستایی که گذاشته بودید و مرور کردم .. و فهمیدم که در بطن زندگیتون عشق بزرگی میتپه که الان تو چله تحریم هستید و از دوری عذاب میکشید .. یه چیزو یادتون باشه با تمام اینها شما میتونید و آزادید لحظه هاتونو با خاطراتش و با یادش پر کنید شاید کفاف لحظه های دلتنگی رو نده ولی فکر کردن به اونی که دوستش دارید اونقدر قشنگه که آدم ترجیح میده همیشه تو همون حال باقی یمونه و مهم تر ازاون هیچ کس نمیتونه فکر شما رو ازتون بگیره .. در ضمن خـــــــــدا دوست همیشگی بنده های عاشقشه ..از خودش کمک بخواهید بدون شک تنهاتون نمیذاره .. راستی چند وقت پیش از طریق وب شما یا سایتی بنام بیشه آشناشدم .. اگر شما هم عضو هستید لطفا نامتونو بهم بگید چون خیلی مشتاقم خواننده ی متنای قشنگتون باشم ..واستون دعا میکنم ..تنها چیزی که از دستای من بر میآد..