در آغوشِ تو مُردن

بگذار بدوم

با همین زانوان خونین

منِ با رویا بیگانه..

نه به سوی مَرغزار سبز

که در خواب دیشب آن را تدارک دیدم

و حدِ فاصل آن تا جنگلِ خاکستر

زنگ تلفنی نابهنگام بیش نبود..

به سمتِ هرم سوزانِ آتشِ حقیقت..

می دانم..!

لیوانِ آبی که دستانِ رنجورِ مادر در آن نیمه شب نمناک بدوش کشید هم

آن را خاموش نمی کند..

اما بگذار بدوم

شاید در پسِ تمامِ بیداری های مه آلود

آغوش تو برای یک دلِ سوخته ی مرده

لحظه ای جا داشته باشد..

بگذار بدوم..

/ 1 نظر / 6 بازدید
maryami

سلام خوبین خیلی زیبا بود مخصوصا اون متن زیر بن بست خاطرات [دست]