بن بست خاطرات

گفتند تو را بکشم،بن بستی کشیدم از خاطرات،خاطراتی که دوامشان طول همان بن بست بود...

دل لرزه
ساعت ۱:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۳٠   کلمات کلیدی: دلبرآمدگان

گاهی نام مستعارت را که می بینم در جایی که دیگر نیست دل لرزه می گیرم،بیشتر از همیشه...به یاد آن روز های عجیب...خودت که بهتر از همه می دانی چه روزهایی بود بانوی من...انگار خواب بود،یک رویا...رویایی شیرین که بادی آن را پر پر کرد...ای کاش دمی هم بغض لرزش های دل نازکم می شدی بانو...دمی...

دلتنگم بانو...اَلــان کجایی...؟به دادم برس،زود تز از آن که این چراغ نیم سوز خاموش شود...به دادم برس...