بن بست خاطرات

گفتند تو را بکشم،بن بستی کشیدم از خاطرات،خاطراتی که دوامشان طول همان بن بست بود...

دلم از ما بُرد و . . .
ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٢۸   کلمات کلیدی: خاطرات ،روزها ،حافظ

دل از ما برد و روی از ما نهان کرد
                  وای خدا را با که این بازی توان کرد

 

امشب با مامان بابا رفتیم بیرون،شام و گردش.جسمم با اونا بود نغمه ولی روحم با تو...همه ش تو فکرت بودم،اینکه کجایی الان،حالت چطوره،چی کار داری می کنی،آینده چه اتفاقایی رو در پیش داره و ... .بابا دوست داشت شام بریم چلوکباب بزنیم،اما چون چربی واسش خوب نیس مامان اجازه نمی ده چلوکبابی بریم.از فست فود هم که متنفرند هر دو شون،یه گزینه باقی می مونه که هر دو تا شون دوسش دارن: فلافل!رفتیم 3 تا فلافل خوشمزه خوردیم و بعد بردمشون شیان.همون جایی که اون عکسه رو از دوستم گرفته بودم و گفته بودی چه جای قشنگیه.معمولن وقتی سوار ماشین می شیم مامان جلو می شینه و بابا عقب،چون پای مامان درد می کنه و جلو خیلی راحت تره تا عقب.موقه ی راه افتادن مامان دید که بابا پشت سرش نشسته،به بابا گفت:

عشق من چرا پشت من نشستی؟بیا اینور بشین می خوام ببینمت...!

با خودم گفتم یعنی میشه یه روز یه نفر منو هم بعد از 30 سال زندگی مشترک اینطور دوس داشته باشه و اینطور بم ابراز علاقه کنه...؟؟؟

رسیدیم شیان...با ماشین تو کل پارک گشتیم و بعد بردمشون پاتوق.کسای کمی هستن که اونجا رو بلدن و واسه همین معمولن کسی اونجا نمیره و بیشتر وقت ها خالیه اونجا...الان هم همین طور بود.ماشین رو پارک کردم و محمد اصفهانی گذاشتم،تهران هم زیر پا و لحاف شب هم روی سرمون،خودت تصور کن که چقد رویایی شده بود.مامان بابا رو تک نیمکتی که اونجا بود نشسته بودن و من پست سرشون در حالی که به آهنگ گوش می کردم در حال نرمش کردن بودم؛شاید هم قصدم نرمش کردن نبود و فقط می خواستم به این بهونه رو نیمکت کنارشون نشینم تا با دیدن چشمای خیسم متوجه نشن که فقط جسممه که همراهیشون می کنه و روحم جای دیگه تشریف داره...دل از ما برد و روی از ما نهان کرد...

چند دقیقه پیش حافظ باز کردم،سه باره  درآ که در دل خسته توان در آید باز  اومد،چه معنی می تونه داشته باشه؟من که کاغذ لای اون صفحه نگذاشتم،چرا دفه ی سومه که این غزل می آد...؟

سیگار رو به لطف خدای بزرگ رسوندم به روزی دو نخ...ای کاش میگذاشتی ترکش کنم و بعد چله می گرفتی،شایدم می خواستی ببینی با سختیا چطور مقابله می کنم،نه؟این روزا واسه ترکش بدجوری به کمکت نیاز داشتم،آخه نبودنت باعث میشه میلم به سیگار به شدت افزایش پیدا کنه...اما اشکالی نداره،خدا هست،خدایی که با کمک خودش با وجود اینکه داشتم از نبودنت دیوونه می شدم اما روزی دو نخم رو روزی سه نخ نکردم.

مواظب خودت باش...کاش راهی وجود داشت که از حالت با خبر می شدم...دلتنگتم نغمه،خیلی زیـــاد...دوستت دارم...