بن بست خاطرات

گفتند تو را بکشم،بن بستی کشیدم از خاطرات،خاطراتی که دوامشان طول همان بن بست بود...

الناس علی دین ملوکهم
ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۱٤   کلمات کلیدی: خاطرات

خیلی مردمان جالبی هستیم ما.همیشه عقیده م این بوده که حکومتی که بر مردمی حکومت می کنه جزئی از اون مردم و هر دو در یک جهت حرکت می کنن و اعمال و رفتارشون شبیه به همه،حکومت در ابعاد بزرگ تر و اثر گذار تر و مردم در ابعاد کوچک تر.یعنی هر حکومت گزیده ایه از مردم یک کشور و ویژگی های مثبت و منفی یک حکومت گزیده ای از ویژگی های مثبت و منفی مردم تحت سلطه ی اون حکومت.زمانی که چشم و گوشم تازه باز شده بود خیلی حرص می خوردم وقتی رفتار های نا بجای سیاستگذاران کشورم رو می دیدم ولی وقتی با اجتماع بیشتر آشنا شدم و فهمیدم که یقیناً این مردم مستحق چیز بیشتری نیستند آروم گرفتم و بی تفاوت شدم.چرا باید زجر بکشم وقتی مثل روز برام روشنه که مردمم لیاقت چیز بیشتری رو ندارند؟با کمی تامل در وضعیت رفتاری مردم ما و مقایسه با رفتار حاکمان میشه به سادگی به این گفته ی امام علی علیه السلام رسید:الناس علی دین ملوکهم،مردم بر دین حاکمانشان اند ...

تو فیسبوک پست جالبی دیدم:حرکت عجیب یه ورزشکار پارا المپیکی.ورزشکارمون بعد از دریافت مدال نقره با پرنسس انگلیسی(عروس ملکه الیزابت)دست نداده و به دست به سینه گذاشتن بسنده کرده(البته پرنسس انگلیسی از قبل توجیه شده بوده و دستی دراز نکرده که بخواد دستی پس بگیره).حالا جماعتی زیر این پست کامنت گذاشته بودند و این ورزشکار افتخار آفرینمون رو به باد ناسزا گرفته بودند...شباهت و تفاهم خاصی دیدم بین رفتار این مردم حزب باد با صدا و سیمای میلی.هر دو هر مسئله ای رو به نفع خودشون تفسیر می کنن و ملاک قضاوت رو "حق" و "عدالت" نمی دونند و در واقع معیار اصلیشون منافع و عقاید خودشون هستش.یکی از دوستان تعریف می کرد که شب بازی ایران و آمریکا،قبل از بازی کلی حرف زدند راجع به این که این فقط یه بازیه و ورزشه و برد و باخت توش مهم نیست و ربطی به  سیاست نداره و این حرفا(چون فکر می کردن می بازن)اما وقتی بازی رو بردند بلافاصله سرود "آمریکا آمریکا مرگ به نیرنگ تو" پخش کردند!مردم ما هم عیناً همینطورن،تا حرف از گشت ارشاد میشه همه حرف از آزادی بیان و تضارب عقاید می زنند و به قول دوستی صدای عاروق آزاد اندیشی شون گوش فلک رو کرد می کنه اما وقتی یه ورزشکار به خاطر تبعیت از عقایدش با پرنسس کشور دوست و برادر انگلیس(که همیشه لطفش شامل حال کشور ما بوده و هست و خواهد بود...)دست نمی ده این طور هم وطن خودشون رو زیر پا له می کنن و بهش حمله می کنن به بهانه ی این که بی ادبی کرده و باید دست می داده...!

خیلی حرف زدم توی کامنت ها و به اکثریتشون که ناسزا گویان به مدال آورمون می تاختند پریدم،حوصله ندارم اون حرفا رو اینجا بازگو کنم.هر چقدر فک می کنم نمی فهمم چرا باید وقتی خودمون قراره کاری رو انجام بدیم و نفعی ببریم اینطور عادل بشیم اما وقتی عدالت مسیر در خلاف عقاید ما دارد این طور ظالمانه حقیقت رو محکوم کنیم!همیشه تو کل عمرم سعی کردم حرف حق بزنم،سعی کردم وقتی حرف حق می شنوم باهاش مخالفت نکنم اگر چه بر خلاف تمام عقایدم باشه،سعی کردم چیزی رو که واسه خودم بد می دونم واسه دیگری هم بد بدونم و چیزی رو که به خودم می پسندم به دیگری هم بپسندم.تمام این هایی که گفتم رو "سعی" کردم داشته باشم اما نتونستم به قطع دارای این صفات بشم،با این وجود خیلی خوشحالم که "سعی خودم رو کردم" و اگر به نتیجه نرسیدم حداقل دوست داشتم که این طور آدمی باشم و نتونستم باشم.تلاش برای اینطور آدمی بودن باعث شد کمی سیم هام اتصالی پیدا کنه،گاهی کاری رو خودم می کردم و ازش حذ وافر می بردم اما وقتی کسی اون کارو انجام می داد نا خود آگاه ناراحت می شدم و بهش خرده می گرفتم.اگر چه چیزی به زبون نمی اوردم(چون این قدر جسور نیستم که رسمن ایراد کاری که خودم تو کارنامه م دارم رو به دیگری بگیرم)اما توی ذهنم نمی تونستم مساله رو حلاجی کنم و همون طور که به خودم حق می دادم اون کارو انجام بدم به اون هم حق بدم.تمام سعی و تلاشم اینه که وقتی به روزهای آخر عمرم نزدیک شدم،آدم دیگه ای شده باشم،آدمی متفاوت از آدم این روز ها.کسی که اگر بین خودش و دشمن خودش هم تفاوت نگذاره و همون طور که از دشمنش انتقاد می کنه همون طور شمشیر انتقاد رو به روی خودش بکشه و همین طور که از خودش تعریف می کنه همون طور نقاط مثبت دشمن خودش رو بشماره.نگو که ایده آل،چون خودم می دونم ایده آله،اما به نظرم با لطف خدا و تلاش میشه به ایده آل ها هم رسید.