بن بست خاطرات

گفتند تو را بکشم،بن بستی کشیدم از خاطرات،خاطراتی که دوامشان طول همان بن بست بود...

. .
ساعت ٦:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٤   کلمات کلیدی: خاطرات ،دلبرآمدگان

فایل هایی که ایجاد کرده بودم رو همه رو از رو لپ تاپ انتقال دادم به فلش.دیگه لپ تاپ آماده ی پس دادنه..دلم یه هو گرفت از صومعه و خرقه ی سالوس..از این که فک کردم تا کامپیوتر جدید نخرم ممکنه دیگه ننویسم یا بسیار کم بنویسم و کوتاه..خواستم دم آخری هم یه نوکی زده باشم..دلم خیلی گرفته..هیشکی نمیفهمه..هیچی ازم نمونده جز یه سایه..چقد حرف مفت دارم میزنم..فعلن..