بن بست خاطرات

گفتند تو را بکشم،بن بستی کشیدم از خاطرات،خاطراتی که دوامشان طول همان بن بست بود...

جــانـــا سخنـ از . . .
ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱٩   کلمات کلیدی: حافظ

 

ترسم که اشک در غم ما پرده در شود   وین راز سر به مهر به  عالم  سمر شود
گویند  سنگ  لعل  شود  در  مقام صبر   آری   شود   ولیک   به  خون  جگر شود
خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه   کز دست غم خلاص من آن جا مگر شود
از   هر   کرانه   تیر   دعا   کرده‌ام  روان   باشد   کز   آن   میانه  یکی  کارگر شود

 

پ.ن:طبق معمول همیشه،پیشآمد یه نشونه و یه غزل از حافظ سخندان نکته بین بدون اینکه نیتی کرده باشم و یا دیوانی باز کرده...طبق معمول همیشه...مثل همه چیزهایی عجیب دیگه ای که در زندگیم می بینم و اینقدر بهشون عادت کردم که هنگام وقوعشون جای هیچ گونه تعجبی باقی نمی مونه...طبق معمول همیشه...