بن بست خاطرات

گفتند تو را بکشم،بن بستی کشیدم از خاطرات،خاطراتی که دوامشان طول همان بن بست بود...

آینده روشن نیست . .
ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۱٢   کلمات کلیدی: خاطرات
 
نامه ی آخر
ساعت ۱٢:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۱٢   کلمات کلیدی: دلبرآمدگان

 هئی روزگار هئـــی . .

 پیدا کردنت خیلی سخت شده،
  و فاصله بین ما
   اینقدر که پلی یارای پر کردنش رو نداره . .
 یا وقت سر زدن به بیشه رو نداری،
  یا دوس نداری جوابی بدی . .
   چه فرقی می کنه کدام یک . . ؟ !
     وقتی پلی برای خراب شدن باقی نمانده . .
 با فراق زیستم
  به تنهایی خو کردم
   زیر باران بدون چتر قدم زدم
    و تمام دل مرده گی هایم را گریستم
      کسی نفهمید چه چشمان خیسی دارم . .
  چند روز باقی مونده رو هم به همین منوال سر می کنم
   شاید هفته ی بعد هوا آفتابی بود . .
  نوشتن،شعر گفتن و خط زدن و گاهی نزدن . .
   تفکر،بارگذاری تصاویر ذهنی و تا آخر رویا سفر کردن . .
    شاید هفته ی بعد هوا آفتابی بود . .
  دور بودیم از هم
   و هیچ پلی هم به یاری نیامد . .
    شاید هفته ی بعد . .
 خداحافظ نغمه جان،
  همه ی آرزو های خوب برای تو عزیزم . .